ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
175
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) مىگويد خداوند بندهاى را كه بر ما دروغ نمىبندد و چيزى را كه نگفتهايم از گفتهء ما نقل نمىكند رحمت فرمايد . گويد موسى بن اسماعيل ، از جرير بن حازم ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش حسن بصرى نشسته بوديم روز به نيمه رسيده بلكه بيشتر گذشته بود ، پسرش خطاب به ما گفت : شيخ را آزاد بگذاريد كه او را به زحمت انداختهايد و او تاكنون نه چيزى خورده و نه چيزى آشاميده است . حسن گفت : خاموش باش بس كن و با او ترشرويى كرد و افزود كه ايشان را آزاد بگذار به خدا سوگند هيچ چيز براى من بيشتر از ديدار ايشان و خودشان مايهء آرامش و روشنى چشم نيست . چه بسا مرد مسلمانى به ديدار برادر مسلمانش مىرود و آن دو چندان سخن مىگويند و ذكر و ستايش خداى خود را انجام مىدهند و يكى ديگرى را از خواب و استراحت نيمروزى باز مىدارد . گويد موسى بن اسماعيل ، از جرير بن حازم ما را خبر داد كه مىگفته است * پيش حسن بصرى بوديم هر گاه كسى مىآمد مىگفت سلام عليكم . حسن هم همان گونه پاسخ مىداد كه سلام عليكم . گويد موسى بن اسماعيل ، از حماد زيد ، از عمرو بن عبيد ما را خبر داد كه مىگفته است * ما دانش حسن را فقط به هنگامى كه خشم مىگرفت از او فرا مىگرفتيم . گويد موسى بن اسماعيل ، از عيسى بن منهال ، از غالب ما را خبر داد كه مىگفته است ، حسن بصرى مىگفت * فزونى كردار بر گفتار كرامت است و فزونى گفتار بر كردار ننگ است . گويد موسى بن اسماعيل ، از گفتهء حماد بن سلمه ، از ثابت ، از حسن ما را خبر داد كه مىگفته است * خندهء مؤمن از غافل ماندن دلش سرچشمه مىگيرد . گويد موسى بن اسماعيل ما را خبر داد و گفت از يزيد بن زريع شنيدم كه از گفتهء ابن ابى عروبة ، و محمد بن سعد مىگويد گمان مىكنم كه گفت از قتاده نقل مىكرد كه مىگفته است * هر گاه اين چهار مرد براى من جمع شوند به ديگران توجه ندارم و هر كس را هم كه با ايشان مخالفت كند مهم نمىشمرم - يعنى در باب مسائل و احكام عقيدهء اين چهار تن براى من ارزشمند است - حسن بصرى و سعيد بن مسيب و ابراهيم و عطاء ، مىگفته است اين چهار تن پيشوايان شهرهايند . گويد عارم بن فضل ، از حماد بن زيد ، از هشام ما را خبر داد كه مىگفته است * از